دلت وقتی که تنها شد.

یادته اتیشم زدی رفتی عقب گفتی بسوز......
رفیق نیمه راه من !
سفر خوش ، خیر، همراهت
تو قدر من ندانستی
درون آب ، ماهی ،قدر دریا را
کجا داند؟
شکسته استخوان داند
بهای
مومیایی را...

عاشق شده بود افتاد شکست .زیر باران بوسید ادم که
نکشته بود عاشق شده بود اگر قدر ثانیه های بدون
بازگشت را میدانستند و از لحظه های با شکوه موفقیت
چیزی شنیده بودند "هیچگاه...برای در چاله مانده چاه را
توصیف نمی کردند....
مرا به یاد خواهی آورد...
آنچنان که باران غبار را از سنگ
قبر کهنه ای می شوید ...
تا نام فراموش گشته ای
بدرخشد...
از پس سالها :
مرا به یاد
خواهی آورد...

آنم که چون ویران شوم آباد بمانم
در بال و پر خود زدم آتش که بسوزم
ز آن پیش که در پنجه ی صیاد بمانم
من نام خود را از دفتر ایام زدودم
چون نیستم آن قصه که در یاد بمانم
نا شادی ما گر سبب شادی غیرست
شادم که بمانم من و نا شاد بمانم
جز بر کرم دوست نیازی به کسم نیست
اینگونه شدم بنده که ازاد بمانم...
من تو را دوست دارم
تو دیگری را ...
دیگری مرا ...
و همه ما تنهاییم....

زندگي يك زندان است. زندانهاي گوناگون.ولي
بعضي ها به ديوار زندان صورت مي كشند و
با آن خودشان را سر گرم مي كنند. بعضي ها مي
خواهند فرار كنند. دستشان را بيهوده زخم
مي كنند. بعضي ها هم ماتم مي گيرند ولي اصل
كار اينست كه بايد خودمان را گول بزنيم
هميشه بايد خودمان را گول بزنيم. ولي وقتي مي
آيد كه آدم از گول زدن خودش هم خسته
مي شود...! (صادق هدايت)
زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با
وسعت
مرگزندگي پرشي دارداندازه ي
عشقزندگي چيزي نيست كه لب طاقچه
عادت از ياد من و تو برود
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ
مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه در
خواب تو مي پيچد
زندگي گل به توان
ابديتزندگي ضرب زمين در ضربان
دلهاستزندگي هندسه ساده نفسهاست
هر كجا هستم باشم
آسمانمالمناستپنجره
.فكر.هوا.عشق.زمين. مال من
است
آريايي.! آرياي
زندگي زيباست...!(داريوش)